از ساختارهای فضایی تا یادگیری انسان؛ پژوهشی در جستوجوی سازوکارهای شناخت
میز خبری معاونت پژوهش و فناوری دانشگاه تهران:
دکتر امین هاشمی، دکتری علوم شناختی از دانشگاه بارسلونا اسپانیا و پژوهشگر پسادکتری دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران، در گفتوگو با معاونت پژوهش و فناوری دانشگاه تهران، با تشریح مسیر پژوهشی خود در حوزه یادگیری، بر اهمیت ساختارهای فضایی و بازنماییهای ذهنی در فرایند یادگیری انسان تأکید کرد.
دکتر هاشمی که دوره پسادکتری خود را از طریق طرح «Connect» میگذراند، مسئله اصلی پژوهش خود را پاسخ به یکی از پرسشهای بنیادین علوم شناختی، یعنی «انسان چگونه یاد میگیرد؟» عنوان کرد. به گفته وی، رویکرد پژوهشی او که ریشه در مطالعات چندین سالهاش در دوره دکتری دارد، بر نقش ساختارهای فضایی در تفکر، استدلال و یادگیری متمرکز است.
وی با اشاره به یافتههای جدید در علوم شناختی اظهار کرد: به نظر میرسد بخش مهمی از شناخت پیچیده و تواناییهای ذهنی انسان بر پایه ماژولها و تواناییهایی شکل میگیرد که تنها به زبان محدود نیستند و در حوزههای ادراکی و غیرزبانی نیز نقش دارند. یکی از این تواناییها، سازوکارهای مرتبط با جهتیابی فضایی است. پژوهشهای جدید نشان میدهد انسان از برخی از همین سازوکارها برای ایجاد نقشههای ذهنی و بهرهگیری از آنها در فرایند تفکر و یادگیری استفاده میکند.
این پژوهشگر پسادکتری افزود:
پرسش اصلی در این مسیر پژوهشی آن است که آیا نقشههای ذهنی انسان دارای ساختار هستند و این ساختارها چگونه بر فرایند یادگیری تأثیر میگذارند؟ به بیان دیگر، نقش ساختار فضایی در بازنمایی ذهنی آنچه انسان میآموزد چیست و چگونه میتواند کیفیت و مسیر یادگیری را تحت تأثیر قرار دهد؟
هاشمی در تشریح بخشی از مطالعات تجربی خود گفت: برای بررسی این مسئله، آزمایشهایی در دانشگاه تهران انجام شده است که در آنها تلاش شد یک مسئله نسبتاً ساده در حوزه شبکههای عصبی، از جمله ساختارهای دارای بازخورد، به دانشجویان در شرایط و گروههای مختلف آموزش داده شود. نتایج اولیه این پژوهشها نشان میدهد ساختاری که آموزشدهنده برای ارائه یک مفهوم انتخاب میکند، میتواند به مبنای بازنمایی ذهنی و یادگیری آن مفهوم در ذهن یادگیرنده تبدیل شود.
وی ادامه داد: برای مثال، اگر یک مفهوم بهصورت ساختاری خطی به یادگیرنده ارائه شود، او ممکن است آن مفهوم را بر مبنای همان ساختار خطی بازنمایی و یاد بگیرد و اگر همان مفهوم بهصورت دایرهای ارائه شود، ساختار دایرهای مبنای یادگیری قرار گیرد. همچنین، در شرایطی که ساختار مشخصی برای ارائه یک موضوع وجود نداشته باشد، یادگیرنده یا ناچار به ساختن یک ساختار ذهنی میشود یا ممکن است فرایند یادگیری برای او دشوارتر شود.
به گفته وی، این یافتهها نشان میدهد ساختار فضایی بازنمایی ذهنی و شیوهای که یک مفهوم بهصورت تصویری، نوشتاری یا حتی از طریق زبان بدن ارائه میشود، میتواند نقشی اساسی در فرایند یادگیری داشته باشد. بر همین اساس، یکی از محورهای مهم این خط پژوهشی، بررسی نقش ساختارمندی فضایی در شکلگیری بازنماییهای ذهنی و تأثیر آن بر یادگیری است.
این پژوهشگر دانشگاه تهران با اشاره به پیامدهای احتمالی این مطالعات برای نظامهای آموزشی اظهار کرد:
بخش قابل توجهی از نظریهها و روشهای آموزش در جهان، بهطور سنتی بر نقش زبان در یادگیری تأکید داشتهاند. با این حال، یافتههای جدید نشان میدهد یادگیری انسان تنها یک فرایند زبانی نیست و تواناییهای ادراکی و غیرزبانی نیز میتوانند در آن نقش مهمی ایفا کنند. از این منظر، میتوان پرسید که تصاویر، ساختارهای فضایی، نحوه نمایش مفاهیم و حتی زبان بدن معلم تا چه اندازه میتوانند بر کیفیت یادگیری تأثیر مثبت یا منفی داشته باشند.
وی درباره نوآوری این مسیر پژوهشی گفت: مطالعات مرتبط با نقش ساختارهای فضایی در بازنمایی ذهنی و یادگیری، حوزهای نسبتاً جدید و کمتر بررسیشده است. در سالهای اخیر، با گسترش شواهد مربوط به نقش سازوکارهای فضایی در تفکر و دانش انسان، نگاه تازهای به فرایندهای شناختی شکل گرفته است. این دیدگاه نشان میدهد برخی تواناییهایی که در گذشته عمدتاً به جهتیابی و ادراک فضایی محدود تصور میشدند، ممکن است در شکلگیری تفکر انتزاعی، استدلال و یادگیری نیز نقش داشته باشند.
هاشمی با اشاره به ارتباط این مطالعات با هوش مصنوعی و فناوریهای آینده افزود: پژوهشهایی که به بررسی تواناییهای غیرزبانی انسان در تفکر و یادگیری میپردازند، میتوانند تفاوتهای میان سازوکارهای شناختی انسان و سامانههای هوش مصنوعی کنونی را روشنتر کنند. بخش قابل توجهی از مدلهای رایج هوش مصنوعی امروز بر پردازش زبان و دادههای زبانی استوار هستند، در حالی که انسان برای تفکر و یادگیری از مجموعه گستردهتری از تواناییهای ادراکی و غیرزبانی استفاده میکند.
وی تأکید کرد: بررسی این تفاوتها میتواند پرسشهای مهمی را درباره میزان شباهت سازوکارهای یادگیری انسان و هوش مصنوعی ایجاد کند و زمینه را برای شکلگیری خطوط پژوهشی جدید فراهم آورد. هرچند پاسخ به این پرسشها نیازمند پژوهشهای میانرشتهای گسترده در حوزههایی همچون علوم شناختی، روانشناسی، علوم اعصاب و هوش مصنوعی است، اما پژوهشهای نظری در این زمینه میتوانند مبنایی برای توسعه فناوریها و سامانههای هوشمند آینده باشند.
این پژوهشگر پسادکتری در پایان، ادامه این مسیر را نیازمند پژوهشهای بلندمدت دانست و گفت: پرسشهایی مانند اینکه انسان چگونه یاد میگیرد، چگونه استدلال میکند و چگونه مفاهیم انتزاعی را درک میکند، از پرسشهای بزرگ و بنیادین علوم شناختی هستند و پاسخ به آنها در یک یا دو پژوهش یا در بازه زمانی کوتاه امکانپذیر نیست.
وی خاطرنشان کرد:
پژوهش در این حوزه بیش از آنکه به حل نهایی یک مسئله منجر شود، به تدریج بخشهایی از سازوکارهای پیچیده یادگیری انسان را آشکار میکند. از این رو، استمرار یک خط پژوهشی و پیگیری آن در طول سالهای متمادی اهمیت زیادی دارد؛ چراکه قطع شدن چنین مسیرهایی میتواند مانع شکلگیری دانش انباشته و دستیابی به درکی عمیقتر از تواناییهای شناختی انسان شود.
دکتر هاشمی ابراز امیدواری کرد با ادامه این خط پژوهشی، بتواند سهمی هرچند کوچک در گسترش شناخت علمی از سازوکارهای تفکر و یادگیری انسان داشته باشد؛ مسیری که میتواند در بلندمدت، علاوه بر توسعه نظریههای علوم شناختی، زمینهساز بازنگری در شیوههای آموزش و الهامبخش پژوهشهای آینده در حوزه هوش مصنوعی و فناوریهای هوشمند باشد.
شرکت پارس مدیکیو و بنیاد فرهنگی مصلی نژاد، حامی میز خبری معاونت پژوهش و فناوری دانشگاه تهران


نظر شما :